آنتی صهیون אנטי ציון
27 / 7 / 1390برچسب:شناخت یهود, :: 4:19 :: نويسنده : סאגדה
يعقوب فرزند إسحاق، که او را اسرائيل (بنده خدا) مىگويند دوازده فرزند داشت که چهارمين فرزند او (يهودا) بود. يهودا و برادرانش با پدر خود يعقوب، در کنعان (فلسطين) سکونت داشتند و پس از واقعه مشهور حضرت يوسف که يهودا هم در آن شرکت داشت، در سال١٧۴۰ قبل از ميلاد، کنعان را به عزم مصر ترک گفتند. آن روزها مصر مملکت پر جمعيت و با ثروتى بود و هرکس بر آن حکومت مىکرد، چنان بود که بر جهان حکومت مىکند. هنگامى که برادران يوسف وارد اين سرزمين شدند حضرت يوسف پادشاه آن بود، از اين جهت آنها زندگى بسيار با شکوهى بهم زدند. و کمکم تعدادشان از هزار تجاوز کرده و قبائل متعددى را تشکيل دادند. اين قبيلهها سالهاى درازى را در امن و امان بسر بردند، تا آنکه زمان (فرعون) فرا رسيد و چون ميان او و قبيلههاى بنى اسرائيل دشمنى هائى از گذشته بود، آنها را ذليل کرده و به گفته قرآن (مردهايشان را کشته و زنانشان را به اسيرى برد). پيش از آنکه حضرت موسى(ع) به پيامبرى مبعوث گردد، بنى اسرائيل سختترين روزهاى خود را زير شکنجههاى طاقت فرسا و فشارهاى گوناگون فرعون بسر مى بردند. ولى چون موسى(ع) در حوالى سال١٢١٣ قبل از ميلاد مبعوث شد، روحهاى پژمرده آنها را جوان کرده و به جانهاى دربند شده آزادى بخشيد. اما اين پيامبر بزرگ، در برابر اين خدمات از آنها چه ديد و آنها چه پاداشى باو دادند؟ براى مثال يکى از آن پاداشهاى ننگين را تاريخ چنين مىنويسد: شبانگاه حضرت موسى(ع) باتفاق بنى اسرائيل، مصر را مخفيانه ترک گفتند و به رود نيل رسيدند، موسى(ع) با عصاى خود آبها را فرمان داد تا اينکه در ميان رود راهى نمايان شد. موسى(ع) امر کرد تا همگى آن راه را در پيش گرفته و از نيل عبور کنند ولى آنها يک صدا گفتند: ما از دوازده قبيله ايم و هر قبيلهاى عادات و رسوم خاص خود را دارد، بايداين راه به دوازده قسمت تقسيم شود يعنى براى هريک از قبائل يک راه و يک مسير خصوصى باشد، تا فرمانت را اجرا کنيم. موسى(ع) به دريا ندا داد: تا دوازده مسير باز کند و به فرمان خداوند چنين شد. ولى آنها يک قدم بجلو نرفتند و عذرشان اين بود: ولى باز هم برجاى خود ايستاده حرکت نکرده و فرياد زدند: خداوند امر کرد... زمين خشک شد ولى باز هم برجاى خود ايستادند و اين بار بى ادبى و وقاحت را به منتهى درجه رساندند و با يکديگر چنين گفتند: موسى(ع) با يک دنيا حيرت، در حاليکه لبخند تلخى بر لبانش نقش بسته بود پا به رود نهاده و پيشاپيش آنها به راه افتاد. اين نخستين تجربه و آزمايش تلخى بود که بنى اسرائيل به موسى(ع) نشان دادند. باز تاريخ مىنويسد: چون بنى اسرائيل، از رود نيل خارج شده و به صحراى سينا رسيدند، به موسى(ع) گفتند: ما را از آشيانه خود بيرون آورده و در صحرائى شن زار، سکونت دادى؟ اين چه رفتارى است که با ما مى کنى؟ مگر ما سنگ هستيم، مگر ما احتياج به آب و غذا نداريم؟ خدا امر کرد تا از آسمان براى آنها طعام فرستاده و ابرى بر آنها سايه افکند و سنگى را امر فرمود تا به آنها آب دهد. زمانى به همين منوال گذشت تا آنکه روزى به موسى(ع) گفتند: ما طعامهاى آسمانى نمىخواهيم به خدايت بگو، همان پياز و عدس را براى ما بفرستد زيرا ما آنها را بهتر دوست مىداريم. موسى(ع) گفت: به نزديکترين قريه ها که رسيديد: آنچه مىخواهيد، خود بکاريد و خداوند ديگر براى شما طعامى نخواهد فرستاد. نافرمانى آنها آنقدر زياد شد، که خدا عذابى بر آنها نازل کرد و آن اين بود که مدت چهل سال در صحراها و بيابانها سرگردان بودند و آنها که با موسى(ع) از مصر بيرون آمدند، آرزوى شهر را بگور بردند و نوه ها و نوادههايشان با يوشع بن نون سال١۵۰۰ قبل از ميلاد وارد شهر کنعان شدند. نخستين دولت يهودى هنگامى تشکيل شد که (طالوت) يا (شأوول) در بين سالهاى ١۰٩۵ـ ١۰۵۵ قبل از ميلاد پادشاه گشت، و پايتخت را در سال١۴۴٩ قبل از ميلاد به يبوس (بيت المقدس) تغيير داد. سليمان فرزند داود، که پس از پدرش به مقام پادشاهى و نبوت رسيد، از بزرگترين پادشاهان آنها شناخته شد، در زمان او همه از آرامش و سعادت برخوردار بودند، مىگويند که بناى هيکل سليمان را او ساخت و مدت هفت سال مهندسين مصر، الجزيره و فينيقيا در آن ساختمان کار مىکردند. پس از مرگ سليمان (بين سال٩٣٢ قبل از ميلاد) دولت آنها به دو قسمت تقسيم شد، يکى در شمال که پايتختش سامره (نابلس) بود و ديگرى در جنوب که پايتختش اورشليم (بيت المقدّس) بوده است. اين دو دولت مدت٢۰۰ سال باهم جنگيدند تا آنکه (سرجون) امپراطور آشوريها ٧٢٢ (قبل از ميلاد) بر آنها پيروز گشت و فرمان داد تا همه يهوديان را از آن منطقه خارج سازند. پس از آنکه نينوى بدست کلدانيها سقوط کرد (۶١۴ قبل از ميلاد) يهوديان براى بهم زدن ميان آنها و مصريها که بر کنعان حکومت داشتند سخت مشغول فعاليّت شدند، در اثر آن جنگ دامنهدارى ميان آنها واقع شد بالاخره (نبوخذ نصر) پادشاه بابل در سال (۵۶٢ قبل از ميلاد) پيروز شد و براى انتقام از يهوديان اورشليم را خراب کرد و هيکلها را نابود نمود و همه را دست بسته به بابل حرکت داد (۵٨۶ قبل از ميلاد). مدت زيادى را در اسيرى گذراندند، تا آنکه (کورش) پادشاه ايران، آنها را که به (اُسراى بابل) مشهور بودند، نجات داده و دوباره هيکل را بنا کرد (۵١۶ قبل از ميلاد). در ايّام (هيلين) يهوديان مورد حمله هاى بسيارى قرار گرفتند و آخرين آنها وقتى بود که رهبر معروف رومانى (قيطس) اورشليم را خراب کرده، هرچه يهودى بود اسير کرد و به (رم) فرستاد، اين حادثه در سال٧۰ ميلادى واقع شد. در سال١٢۵م (ادريانوس) امپراطور رومانى بر آنها حمله کرد اورشليم را خراب نمود و تعداد پانصد هزار يهودى را کشته و پنجاه هزار نفر از آنها را اسير کرد. در عهد (تراجان ـ ١۰۶م) تعداد زيادى از يهود مخفيانه وارد اورشليم شده و بناى خرابکارى را گذاردند و چون (ادريانوس) پادشاه روم شد. (١١٧ ـ ١٣٨م) اورشليم را به تصرف در آورد و انجام دادن مراسم مذهبى را بر يهود آزاد کرد. يهوديان به رهبرى بارکوخيا (١٣۵م) شورش کردند، ولى پيروز نشدند، در اين واقعه بيش از ۵٨۰ هزار يهودى بقتل رسيد و آنها که جان سالم بدر بردند، شهر را ترک کرده ادريانوس مجددا اورشليم را خراب کرده و به جاى آن شهر (ايليا) بنا کرد. پس از اين تاريخ، يهوديان خرابکارىهاى زيادى کردند و بدنبال آن چندين بار قتل عام شدند که خود مسبب همه آنها بودند. نظرات شما عزیزان:
باسلام و درود فراوان
برای بنده حقیر نیز آشنایی با شما مایه خشنودی است . برای شما آرزوی بهترین ها را دارم
|
آخرین مطالب پيوندها
در صورت لینک کردن من خودکار لینک میشین نويسندگان |
|||
![]() |